سفارش تبلیغ
صبا

دهکده موسیقی

یک پنجره برای شنیدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی

در انتهای خود به قلب  زمین می رسد

و باز می شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ

یک پنجره که دستهای کوچک تنهایی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره ها سرشار می کند .

و می شود از آنجا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد

یک پنجره برای من کافیست.

من از دیار عروسک ها می آیم

از زیر سایه های درختان کاغذی در باغ یک کتاب مصور

از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق در کوچه های خاکی معصومیت

از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا در پشت میزهای مدرسه ی مسلول

از لحظه ای که بچه ها توانستند بر روی تخته حرف سنگ را بنویسند

و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند.

من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم

و مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را

در دفتری به سنجاقی مصلوب کرده بودند.

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود

و در تمام شهر قلب  چراغ های مرا تکه تکه می کردند.

وقتی که چشم های کودکانه ی عشق مرا

با  دستمال تیره ی قانون می بستند

و از شقیقه های مضطرب آرزوی من فواره های خون به بیرون می پاشید

وقتی  که زندگی من دیگر چیزی نبود ، هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری

دریافتم ، باید، باید ،  باید

یک پنجره برای من کافیست

یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت

اکنون نهال گردو آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگ های جوانش معنی کند

از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را

آیا زمین که زیر پای تو می لرزد تنهاتر از تو نیست ؟

Image result for â?«Ù¾Ù?جرÙ? در طبÛ?عتâ?¬â??


نوشته شده در جمعه 97/7/20ساعت 9:0 صبح توسط parisa akbari| نظرات ( ) |