سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد

دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد

شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد. 






تاریخ : یادداشت ثابت - جمعه 97/5/20 | 4:15 عصر | نویسنده : parisa akbari | نظرات ()

ای انسان قدر خودت را بدان

به حدی گرانی که فقط خدا توان خریدنت را دارد...

پس خودت را به قیمت حسرتی تلخ به تاراج مده






تاریخ : یادداشت ثابت - جمعه 97/5/20 | 4:10 عصر | نویسنده : parisa akbari | نظرات ()

سلام خدمت دوستان گلم امیدوارم خوب و خوش باشید و همه چیز طبق مرادتون پیش بره . من امروز وبلاگ خودمو ساختم به وبلاگ من خوش اومدین امیدورام تو این راه به من کمک کنید تا بهترین وبلاگ رو داشته باشیم. از نوشته ها ، پست ها ، متن ها ، تصاویر و ... اصلا دریغ نکنید. همتونو خیلی دوست دارم و امیدوارم روزهای خوبی رو در کنار هم داشته باشیم.

مؤدبمؤدبمؤدبمؤدبمؤدبمؤدببووووسبووووسبووووسبووووسبووووسبووووسبووووس

گل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شما

 






تاریخ : یادداشت ثابت - جمعه 97/5/20 | 3:47 عصر | نویسنده : parisa akbari | نظرات ()

من چه در  وهم  وجودم ، چه عدم، دلتنگم
از عدم  تا به وجود آمده ام  دلتنگم

راز گل کردن من ، خون جگر خوردن بود
از در آمیختن شادی و غم  دلتنگم

خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت!
من هنوز از سفر باغ ارم  دلتنگم

گر چه بخشید گناه  پدرم  آدم را!
به گناهان نبخشوده  قسم  ، دلتنگم

حال، در خوف و رجا ، رو به تو بر می گردم
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دلتنگم

نشد از یاد برم خاطره‌ی دوری را
گرچه امروز رسیدیم به هم ! دلتنگم!

فاضل نظری

تصÙ?Û?ر Ù?رتبط







تاریخ : دوشنبه 98/5/14 | 1:47 عصر | نویسنده : parisa akbari | نظرات ()
همه میپرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد
اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
مه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که
لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی
اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها
تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
 
فریدون مشیری
تصÙ?Û?ر Ù?رتبط





تاریخ : دوشنبه 98/5/14 | 1:38 عصر | نویسنده : parisa akbari | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.



دانلود آهنگ